تبليغاتX
دوره گرد

 

... دنباله دار....

جانوران کویر

کویـــــر ماهــــی

کویر ، چه خنده دار!

هر که کم می آورد فوری می رود سراغ کویر ، بیچاره از بس کم آورده نمی داند در کویر کمتر می آورد!!

در باره ی کویر چه بافتنی ها که نبافته اند و شکافته اندشان از نو تا ما ببافیم اما ما دوره گردیم نه بافنده این بود که رفتیم کویر پیش مجید عزیزمان...

دوره گرد:

پهنه ی بی کران دشت، گرد گرد و گرد و گرد، همین...

همه:

هیچ چیزی در کویر نمی روید و نمی زید.

دوره گرد:

اما مجید که همه نیست . تازه خودش زاده و زینده ی کویر است. او جانوری کشف کرده که در همین کویر روییده و رشد کرده، نمی دانم خودش دیده یا دیده اند برایش یا خیال کرده که دیده یا دیده اند برایش،  اما مطئنم که آن را کشف کرده ...

مجید:

این جانور که فقط و فقط در کویر می زید، بسیار درنده خو و موذی است، نامش کویر ماهی .  اجدادم همه از آن گفته اند. بعضی شان هم که گرسنگی امانشان را بریده بریده کرده بودبرای صیدش رفتند!

دوره گرد:

یکی از آن چند هزار پدر بزرگش ( نوعش فرقی ندارد یا پدری یا مادری!)  که از گرسنگی مرد، رفت برای صید کویر ماهی...

مجید:

او دیگر برنگشت!!!!

دوره گرد:

هر که قلاب بیندازد برای صید کویر ماهی ، یا قلابش فرو نمی رود و می ماند روی سطح...! یا اگر فرو برود صیاد را هم با خود... آری صیاد دیگر بر نمی گردد.

مجید:

در زیست شناسی کویر خوانده ام : ( کویر ماهی در سراب می زید...)

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 10:59  توسط دوره گرد | 

نــــان

نانوا :  نان در انواع مختلف وجود دارد، بربری، سنگک، لواش و... اخیرا هم نان های صنعتی. راستش را بخواهید از راه همین نان است که ما نان می خوریم، یعنی اگر کسی نان نخورد نانی از گلوی ما پایین نمی رود!!!

نمکی :  نان فقط یک نوعش خوب است آن هم نان خشک، نانی که خشک نشود که نان نیست!

مردم :  یک لقمه نان!

کمال تبریزی :  یک تکه نان!

قیصر خدابیامرز امین پور :  نان را از هر طرف که بخوانی نان است!

دوره گرد : راستش من فقط یک روایتگرم و لا غیر! یعنی شنیده ها و دیده ها را می گویم. اما این نظر مرحوم قیصر برایم جالب بود! برای همین نان را از یک طرف خواندم، خوب خواندم (( نان )) رفتم آن طرف ، چه جالب باز هم خواندم (( ن ان = نان ))! درست استُ از هر طرف که خواندم  نان ، نان بود.... اما آهای راستی مگر فقط دو طرف هست در این دنیا !!! پس بالا و پایین چه می شود؟ باید از بالا و پایین هم نگاهی کرد، من هم که دوره گردم ! باید می رفتم بالا آن بالا بالا ها . این بود که  راه افتادم به طرف بالای شهر کوچکمان که بشود همان بالاشهر شهر بزرگ شما ، شمال شهر ، شمال جغرافیایی.

(( تعریف : اگر به سمت (طرف) شمال بایستید، دست راست شما می شود شرق و دست چپ شما می شود غرب.   منبع: کتاب جغرافیا))

رفتم بالا تا از طرف بالا بخوانم، اصلا لازم نبود من بخوانم ! مردم بالا خوانده بودند و نوشته بودند: نان از طرف بالا = مرسدس، بی ام و،  پرادو،  ویلا  و کلی واژه ی دیگه، گنجینه ای غنی از واژه ها و چه پر برکت است اینجا یک تکه نان!!!

تذکر به استاد عزیز قیصر: نباید اینقدر بسته فکر کرد و دو بعدی!!! تازه باید به نان مثبت هم نگاه کرد!

چه ذوقی کردم وقتی فهمیدم می شود که یک واژه را از بعضی اطراف و اکناف چیز دیگری هم خواند!این بود که به طرفی دیگر هم رفتم ، پایین ، تا نان را از آن طرف هم بخوانم.  به طرف پایین شهر کوچکمان رفتم که بشود پایین شهر شهر بزرگ شما، جنوب شهر، جنوب جغرافیایی.

((تعریف : اگر به سمت (طرف) جنوب بروید ...

هر چه فکر می کنم یادم نمی آید !

خوب که فکر م کنم اصلا در کتاب جغرافیا در باره ی جنوب هیچ ننوشته بود! اصلا در تاریخ هم و در اجتماعی هم ...   شاید برای همین باشد که من از جنوب ب د م می آید!           

    منبع: کتاب های تاریخ !    ))

رفتم به طرف پایین، جنوب، روز بود اما کسی آنجا نبود، همه رفته بودند دنبال نان بگردند احتمالا تا بخوانندش از آن طرف!!! شب  هم رفتم، اما همه خواب بودند، تا فردا که روز می شود بروند دنبال نان بگردنند، تا بخوانندش از آن طرف، احتمالا!!!

و من آخر نفهمیدم!!!... نان از پایین چگونه  خوانده می شود... !!!!؟؟؟

                                                            امضا: دوره گرد

+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 12:25  توسط دوره گرد | 

خانه ام آتش گرفته ست، آتشی جانسوز

هر طرف می سوزد این آتش،

پرده ها و فرش ها را تارشان با پود.

من به هر سو می دوم گریان،

در لهیب آتش پر دود،

وز میان خنده هایم، تلخ،

و خروش گریه ام،  ناشاد،

از درون خسته ی سوزان،

می کنم فریاد ای فریاد ای فریاد !

 

خانه ام آتش گرفته ست، آتشی بی رحم.

هر طرف می سوزد این آتش،

نقش هایی را که من بستم به خون دل،

بر سرو چشم در و دیوار،

در شب رسوای بی ساحل.

 

وای بر من سوزد و سوزد

غنچه هایی را که پروردم به دشواری،

در دهان گود گلدان ها،

روزهای سخت بیماری.

 

از فراز بام هاشان ، شاد،

دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب،

بر من  آتش به جان ناظر،

در پناه این مشبک شب.

من به هر سو می دوم گریان از این بیداد.

می کنم فریاد ای فریاد ای فریاد !

 

وای بر من، همچنان  می سوزد این آتش

آنچه دارم یادگار دفتر و دیوان،

وآنچه دارد منظر و ایوان.

من به دستان پر از تاول

این طرف را می کنم خاموش،

وز لهیب آن روم از هوش،

زآن دگر سو شعله برخیزد، به گردش دود.

تا سحرگاهان، که می داند، که بود من شود نابود.

خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر،

صبح از من مانده بر جا مشت خاکستر،

وای ، آیا هیچ سر بر می کنند از خواب،

مهربان همسایگانم از پی امداد؟

سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد.

می کنم فریاد ای فریاد ای فریاد !

 

                                                       مهدی اخوان ثالث (م.امید)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 22:4  توسط دوره گرد | 

به نام خدا

یاد دارم در غروبی سرد سرد

می گذشت از کوچه ی ما دوره گرد

داد می زد : کهنه قالی می خرم

دسته دوم جنس عالی می خرم

کاسه و ظرف سفالی می خرم

گر نداری کوزه خالی می خرم

اشک در چشمان بابا حلقه بست

عاقبت آهی کشید بغضش شکست

اول ماه است و نان در سفره نیست

ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟

بوی نان تازه هوشش برده بود

اتفاقا مادرم هم روزه بود

خواهرم بی روسری بیرون دوید

گفت اقا سفره خالی می خرید؟

شاعر: نمی دونم!!

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 17:39  توسط دوره گرد | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دوره گرد می خواست یک روز معلم باشد شاید....

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
پیوندها
عماد مهدوی راد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM